برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی soldier به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل soldier
(اسم) سرباز
soldier
فعل
soldiers; soldiered; soldiering
(فعل) soldier on ادامه دادن به انجام کاری با وجود مشکلات، مقاومت کردن
John wasn't enjoying this, but he soldiered on.
جان از این کار لذت نمی برد، ولی ادامه می داد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره soldier، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


