برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی pressure به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل pressure
(اسم) فشار (سه مثال اول) – فشار در فیزیک که با واحد پاسکال اندازه گیری میشود (مثال چهارم)
pressure
فعل
pressures; pressured; pressuring
(فعل) فشار وارد کردن، تحت فشار قرار دادن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره pressure، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


