برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی murder به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل murder
(اسم) قتل – چیزی که خیلی سخت یا ناخوشایند است (مثال سوم) - be murder on something آسیب زدن یا ایجاد درد در چیزی (مثال آخر)
murder
فعل
murders; murdered; murdering
(فعل) به قتل رسیدن یا رساندن – خراب کردن چیزی یا کاری (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره murder، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

