برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی find به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل find
(فعل) پیدا کردن - فهمیدن – حکم صادر کردن
I found a ten-dollar bill in my pocket.
من یک اسکناس 10 دلاری در جیبم پیدا کردم.
I found him very sensible.
فهمیدم که او خیلی حساس است.
او گناهکار / بی گناه شناخته شد
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) find common cause ملحق شدن به کسی برای رسیدن به یک هدف - find fault انتقاد کردن از کسی (مثال اول) - find its mark/target برخورد کردن به هدف مورد نظر - find out الف: یاد گرفتن ب: فهمیدن (مثال دوم) - find (someone) out به واقعیت ناخوشایندی درباره کسی پی بردن - find your bearings موقعیت یا مکان خود را پیدا کردن
find
اسم
finds
(اسم) یافته، کشف
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره find، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


