برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fasten به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fasten
(فعل) وصل شدن، وصل کردن، چسبیدن، چسباندن – بستن
He fastened the dog's leash to a post and went into the store.
او قلّاده سگ را به یک صندوق پست بست و وارد فروشگاه شد.
This dress fastens in the back.
این پیراهن از پشت بسته می شود.
کمربند ایمنی خود را ببندید.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) fasten on چشم یا توجه یا امید یا تقصیر و غیره را به چیزی معطوف کردن یا دوختن (مثال اول) - fasten onto (something) گفتن و محکم نگه داشتن چیزی
She fastened on the television screen.
او به صفحه تلویزیون چشم دوخته بود.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fasten، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


