برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fast به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fast
(صفت) سریع – (در مورد ساعتی که زمان را جلوتر از چیزی که هست نشان می دهد) جلو افتاده (مثال دوم)
fast
قید
faster; fastest
(قید) سریع، به سرعت – ثابت، سفت - going/getting nowhere fast شکست خوردن، به نتیجه نرسیدن - not so fast اینکه به کسی بگویید چندان مشتاق نباشد یا در باور چیزی عجله نکند
fast
فعل
fasts; fasted; fasting
(فعل) روزه گرفتن – fasting (اسم) روزه
fast
اسم
fasts
(اسم) روزه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fast، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


