برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی dog به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل dog
(اسم) سگ – یک چیز کم کیفیت، شکست (مثال دوم) – برای توصیف و مورد خطاب دادن یک فرد
a dog and its puppies
سگ و توله هایش
Her last movie was an absolute dog.
آخرین فیلم او یک شکست مطلق بود.
You dirty dog!
سگ کثیف!
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) dog and pony show یک رویداد خیلی شیک - every dog has his/its day اینکه بگویید که هر کسی یک برهه موفقیت در زندگی دارد - go to the dogs خراب شدن (مثال اول) - hair of the dog یک نوشیدنی (هر نوشیدنی) الکلی که مدتی بعد از یک مستی خیلی زیاد خورده میشود تا اثرات آن مثل سردرد و غیره کم کند - in a dog's age برای یک مدت طولانی - let sleeping dogs lie سگ خوابیده را بیدار نکن (کنایه از اینکه اجازه بده این مشکل حل نشده باقی بماند تا باعث مشکلات بزرگ تر نشود) - put on the dog خود را ثروتمند یا خوشتیپ جلوه دادن - rain cats and dogs به شدت باریدن -
dog
فعل
dogs; dogged; dogging
(فعل) دنبال کسی رفتن، تعقیب کردن کسی از نزدیک – مدام از کسی درباره چیزی درخواست کردن – برای مدتی طولانی ایجاد مشکل کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره dog، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


