برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی coast به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل coast
(اسم) دریا کنار - the Coast مناطق ساحلی اقیانوس آرام
We lived on the southeast coast of Florida.
ما در جنوبی ترین ساحل فلوریدا زندگی می کردیم.
coast
فعل
coasts; coasted; coasting
(فعل) دنده خلاص حرکت کردن مخصوصا در سرازیری – بدون تلاش یا سختی خاصی پیشرفت کردن یا موفق شدن (کیلویی موفق شدن - - - بار منفی دارد – مثال اول)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره coast، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


