برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی coach به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل coach
(اسم) مربی – جای ارزان قیمتی در هواپیما، بلیط درجه دو – (در قطار) کابین درجه سه – دلیجان یا کالسکه که با اسب کشیده می شود – همچنین به معنی اتوبوس هم است
a basketball coach
یک مربی بسکتبال
an acting coach
یک مربی بازیگری
We were in coach on the flight to Seattle.
ما در پرواز به سمت سیاتل در قسمت ارزان قیمت هواپیما بودیم.
coach
فعل
coaches; coached; coaching
(فعل) آموزش دادن، تمرین دادن – coaching (اسم، صفت) مربی گری، مربی (مثال دوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره coach، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


