برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی campaign به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل campaign
(اسم) کمپین، کارزار، اردو کشی
He ran the governor’s campaign for reelection.
او کارزار انتخاباتی فرماندار را اداره می کند.
campaign
فعل
campaigns; campaigned; campaigning
(فعل) مبارزه کردن یا جنگیدن برای رسیدن به چیزی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره campaign، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

