برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی begin به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل begin
(فعل) شروع کردن، آغاز کردن (سه مثال اول) - can’t (even) begin to understand/imagine etc برای اینکه تاکید کنید که چقدر غیر قابل درک و غیره است (مثال آخر)
باران نزدیک ظهر شروع شد.
باران دارد شروع میشود.
من دیروز خواندن این کتاب را آغاز کردم.
I can't even begin to thank you enough.
به اندازه کافی فکر کردن به تو برای من مقدور نیست. (از فکر تو سیر نمیشوم)
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) to begin with الف: به عنوان اولین یا مهم ترین نکته به آن اشاره کردن (مثال اول) ب: ابتدا (مثال دوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره begin، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


