برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی arrest به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل arrest
(فعل) بازداشت کردن یا دستگیر کردن کسی (مثال اول) – متوقف کردن یک روند یا یک حرکت (مثال دوم) – جلب کردن توجه کسی یا چیزی (مثال سوم)
arrest
اسم
arrests
(اسم) دستگیری یک متهم یا مظنون (مثال اول) – ایست فعالیت قسمتی از بدن (مثال دوم و سوم) - be under house arrest در حبس خانگی بودن
Stop where you are! You are under arrest!
سر جایی که هستی بایست ! تو بازداشت هستی!
cardiac arrest
ایست قلبی
respiratory arrest
ایست تنفسی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره arrest، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


