برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی oil به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل oil
(اسم) نفت خام – نفت به عنوان سوخت (مثال سوم) – روغنی که برای نرم کردن قطعات یک ماشین یا وسیله استفاده می شود (مثال چهارم) - روغن برای درست کردن غذا
drilling for oil
حفاری برای نفت
an oil refinery
یک پالایشگاه نفت
an oil lamp
یک چراغ نفتی
کمی روغن داخل ماشین بریز.
vegetable/corn/olive oil
روغن نباتی/ذرت/زیتون
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) روغنی که برای نرم کردن و سلامت پوست استفاده می شود – رنگ روغن در نقاشی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره oil، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


