برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی office به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل office
(اسم) اداره، دفتر، مطب – شغل یا منصبی مهمی که کسی مخصوصا در دولت دارد (نه لزوما رئیس جمهور بلکه هر منصب بالایی مثل نخست وزیر یا وزیر یا معاونین و ...) – بخشی از یک اداره دولتی (اداره کل)
an office building
ساختمان یک اداره
office workers
کارمندان اداره
The doctor’s office was filled with people.
مطب دکتر پر از بیمار شده بود.
the office of president
منصب ریاست جمهوری
He plans to run for office again.
او برنامه دارد که دوباره برای آن منصب رقابت کند. (to run for office یعنی شرکت در انتخابات برای یک منصب)
the unemployment office
اداره کل بیکاری
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره office، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


